تعیین سیکل عملیات حرارتی

آزمایشگاه متالورژی جهاد دانشگاهی صنعتی شریف با استفاده از آزمون‌های متالوگرافی تخصصی امکان بررسی و تعیین وضعیت ساختاری قطعات فلزی و ارزیابی فرآیندهای تولید و عملیات حرارتی انجام‌شده بر روی آن‌ها را فراهم می‌کند. در این روش، با آماده‌سازی دقیق مقطع متالوگرافی و بررسی ریزساختار در بزرگنمایی‌های مختلف، اطلاعات ارزشمندی درباره تاریخچه حرارتی و مکانیکی قطعه استخراج می‌شود.

بررسی نوع، شکل، اندازه و توزیع فازهای متالورژیکی، میزان همگنی ساختار، اندازه دانه، مورفولوژی رسوبات و کاربیدها، جهت‌گیری دانه‌ها و آثار تغییر شکل پلاستیک، امکان شناسایی شرایط فرآیند تولید و عملیات حرارتی قطعات را فراهم می‌نماید.

از طریق متالوگرافی می‌توان عملیات حرارتی مختلف شامل:

آنیل کامل (Full Annealing): جهت کاهش سختی، افزایش انعطاف‌پذیری، حذف تنش‌های داخلی و ایجاد ساختار تعادلی

آنیل تنش‌زدایی (Stress Relieving): جهت کاهش تنش‌های ناشی از جوشکاری، ماشینکاری، ریخته‌گری یا تغییر شکل سرد

نرماله کردن (Normalizing): جهت اصلاح ساختار، ریز شدن دانه‌ها، حذف ساختارهای نامناسب ناشی از ریخته‌گری یا فورج و ایجاد ساختار یکنواخت

سختکاری (Hardening): شامل آستنیته کردن و سرد کردن سریع برای تشکیل ساختار مارتنزیتی و افزایش سختی و استحکام

تمپر کردن (Tempering): جهت کاهش تردی مارتنزیت، افزایش چقرمگی و تنظیم خواص مکانیکی پس از سختکاری

کوئنچ و تمپر (Quench & Temper): برای ایجاد ترکیب مناسب استحکام، سختی و چقرمگی در فولادهای مهندسی

عملیات محلول‌سازی (Solution Treatment): در آلیاژهای رسوب‌سخت‌شونده جهت حل کردن فازهای ثانویه و آماده‌سازی برای پیرسازی

پیرسازی طبیعی و مصنوعی (Aging): جهت تشکیل رسوبات تقویت‌کننده و افزایش استحکام آلیاژهای آلومینیوم، نیکل و فولادهای خاص

عملیات فوق‌گرمایی و همگن‌سازی (Homogenization): جهت کاهش جدایش شیمیایی در قطعات ریختگی

بازپخت کروی‌کننده (Spheroidizing Annealing): جهت ایجاد کاربیدهای کروی و بهبود قابلیت ماشینکاری فولادهای پرکربن

عملیات حرارتی پس از جوشکاری (PWHT): جهت بررسی اثر حرارت جوش بر ساختار مناطق مختلف اتصال شامل فلز جوش، HAZ و فلز پایه را مورد ارزیابی قرار داد.

بررسی عملیات حرارتی های متداول در صنعت

نرماله (Normalizing)

عملیات نرماله کردن یکی از مهم‌ترین عملیات‌های حرارتی فولادها است که با هدف اصلاح ساختار اولیه، کاهش اندازه دانه، حذف ساختارهای غیر یکنواخت ناشی از ریخته‌گری، فورج یا نورد، و ایجاد ساختار مناسب برای دستیابی به خواص مکانیکی مطلوب انجام می‌شود.

در این فرآیند، قطعه فولادی ابتدا تا دمایی بالاتر از دمای بحرانی آستنیتی شدن (معمولاً حدود ۳۰ تا ۵۰ درجه سانتی‌گراد بالاتر از Ac3 برای فولادهای هیپو یوتکتوئید و بالاتر از Ac1 برای فولادهای هایپر یوتکتوئید) گرم می‌شود تا ساختار کاملاً یا بخشی از آن به آستنیت همگن تبدیل شود. سپس قطعه به مدت کافی در این دما نگه داشته می‌شود تا تبدیل فازی و یکنواخت شدن ترکیب شیمیایی انجام شود. پس از آن قطعه در هوا و خارج از کوره سرد می‌شود. سرعت سرد شدن در هوا نسبت به آنیل بیشتر است، بنابراین ساختار حاصل معمولاً ریزتر و سخت‌تر از ساختار آنیل شده خواهد بود.

ریزساختار نرماله

تغییرات ریزساختاری ناشی از نرماله

در فولادهای کربنی و کم‌آلیاژ، پس از عملیات نرماله معمولاً ساختار شامل:

  • فریت + پرلیت ریزدانه در فولادهای کم‌کربن و متوسط‌کربن
  • پرلیت ریزتر و یکنواخت‌تر در فولادهای با کربن بالاتر
  • حذف ساختارهای درشت دانه، نواری و غیر یکنواخت
  • کاهش جدایش‌های موضعی ناشی از ریخته‌گری
  • اصلاح مورفولوژی کاربیدها در برخی فولادهای آلیاژی

می‌باشد.

به عنوان مثال، فولادی که پس از ریخته‌گری دارای ساختار دندریتی، دانه‌های ستونی یا جدایش کربن و عناصر آلیاژی است، پس از نرماله شدن ساختاری یکنواخت‌تر با دانه‌های هم‌محور و توزیع مناسب‌تر فازها خواهد داشت.

معیارهای تشخیص انجام صحیح عملیات نرماله با استفاده از متالوگرافی

تشخیص انجام عملیات نرماله تنها بر اساس مشاهده ساختار فریت و پرلیت امکان‌پذیر نیست، زیرا ساختارهای مشابه می‌توانند در اثر فرآیندهای مختلف تولید مانند نورد گرم، فورج، ریخته‌گری و یا سرد شدن در هوا نیز ایجاد شوند. بنابراین، ارزیابی صحت انجام عملیات نرماله باید بر اساس مجموعه‌ای از ویژگی‌های ریزساختاری شامل اندازه دانه، شکل و یکنواختی دانه‌ها، نحوه توزیع فازها، حذف آثار فرآیند تولید اولیه و عدم وجود ساختارهای نامطلوب انجام شود.

یکی از مهم‌ترین معیارهای بررسی عملیات نرماله، اندازه دانه و یکنواختی ساختار است. در طی عملیات نرماله، قطعه تا محدوده آستنیتی گرم شده و پس از تشکیل آستنیت یکنواخت، در هوا سرد می‌شود. این فرآیند موجب اصلاح ساختار اولیه، حذف دانه‌های درشت ناشی از ریخته‌گری یا حرارت‌دهی بیش از حد و تشکیل ساختاری با دانه‌های ریزتر و یکنواخت‌تر می‌شود. در یک فولاد نرماله شده مناسب، دانه‌ها باید عمدتاً هم‌محور (Equiaxed) باشند، اختلاف شدید در اندازه دانه‌ها مشاهده نشود و ساختار درشت‌دانه ناشی از فرآیند تولید یا رشد بیش از حد دانه‌ها وجود نداشته باشد. اندازه دانه معمولاً مطابق استاندارد ASTM E112 تعیین می‌شود. عدد اندازه دانه ASTM با افزایش ریز شدن دانه افزایش می‌یابد؛ بنابراین، عدد پایین نشان‌دهنده دانه‌های درشت و عدد بالاتر نشان‌دهنده دانه‌های ریزتر است. در بسیاری از فولادهای مهندسی، دستیابی به اندازه دانه حدود ASTM No. 6 یا ریزتر می‌تواند نشان‌دهنده ساختار مناسب باشد، هرچند مقدار قابل قبول نهایی باید بر اساس نوع فولاد، استاندارد محصول و شرایط کاری قطعه تعیین شود.

معیار مهم دیگر، یکنواختی توزیع فازهای فریت و پرلیت است. در فولادهای کربنی و کم‌آلیاژ، ساختار حاصل از نرماله معمولاً شامل فریت و پرلیت ریز و یکنواخت است. در این ساختار، فریت نباید به صورت نوارهای کشیده و جهت‌دار ناشی از نورد یا تغییر شکل پلاستیک باقی مانده باشد و پرلیت باید به صورت یکنواخت در زمینه فریتی توزیع شود. تجمع پرلیت در مناطق خاص، تشکیل شبکه‌های غیرطبیعی در مرزدانه‌ها یا اختلاف شدید مقدار فازها در بخش‌های مختلف می‌تواند نشان‌دهنده وجود جدایش شیمیایی، عدم یکنواختی فرآیند تولید یا ناکافی بودن عملیات حرارتی باشد.

در قطعات ریختگی، یکی از اهداف اصلی عملیات نرماله حذف یا کاهش آثار ساختار انجماد اولیه است. قطعات ریختگی معمولاً دارای ساختارهایی مانند دانه‌های ستونی، ساختار دندریتی، جدایش عناصر آلیاژی و مناطق غنی یا فقیر از عناصر مختلف هستند. پس از انجام صحیح عملیات نرماله انتظار می‌رود این ساختارها کاهش یافته و ساختاری یکنواخت‌تر با دانه‌های مجدد تشکیل شده و تقریباً هم‌محور ایجاد شود. همچنین توزیع فازهای مختلف باید نسبت به حالت ریختگی یکنواخت‌تر شده و آثار جدایش‌های شدید کاهش یابد.

از دیگر معیارهای مهم، عدم وجود ساختارهای ناشی از سرد شدن سریع یا عملیات حرارتی نامناسب است. در یک قطعه نرماله شده، به دلیل سرد شدن کنترل‌شده در هوا، معمولاً ساختار تعادلی فریت-پرلیت تشکیل می‌شود؛ بنابراین وجود فازهایی مانند مارتنزیت، بینیت در فولادهای معمولی، پرلیت بسیار درشت یا ساختارهای غیر یکنواخت می‌تواند نشان‌دهنده سرد شدن نامناسب، سیکل حرارتی نادرست یا انجام نشدن صحیح عملیات نرماله باشد.

برای قطعات با ابعاد بزرگ مانند فلنج‌ها، شفت‌ها، فورج‌ها و قطعات ریختگی ضخیم، بررسی یک ناحیه از قطعه برای قضاوت درباره عملیات نرماله کافی نیست. به دلیل اختلاف سرعت سرد شدن بین سطح و مرکز قطعه، ممکن است سطح دارای ساختار مناسب ولی مرکز دارای دانه‌های درشت یا ساختار متفاوت باشد. بنابراین، ارزیابی باید در چندین ناحیه شامل سطح، بخش میانی و مرکز قطعه انجام شود. در یک عملیات نرماله مناسب، انتظار می‌رود ساختار در کل ضخامت قطعه از یکنواختی قابل قبول برخوردار باشد.

در نهایت باید توجه داشت که مشاهده ساختار فریت و پرلیت به تنهایی اثبات‌کننده انجام عملیات نرماله نیست. برای اظهار نظر کارشناسی درباره انجام صحیح عملیات نرماله باید مجموعه‌ای از شواهد شامل ریزدانه بودن ساختار، هم‌محور بودن دانه‌ها، یکنواختی توزیع فریت و پرلیت، حذف آثار ساختار ریختگی یا تغییر شکل شدید، عدم وجود فازهای ناشی از سرد شدن سریع و یکنواختی ساختار در تمام ضخامت قطعه به صورت همزمان بررسی شود. همچنین برای تعیین قطعی سیکل عملیات حرارتی انجام‌شده، اطلاعات فرآیند تولید و نتایج آزمون‌های تکمیلی مانند سختی‌سنجی و آزمون‌های مکانیکی مورد نیاز خواهد بود.

عملیات کوئنچ–تمپر (Quenching & Tempering)

ف

عملیات کوئنچ–تمپر یکی از مهم‌ترین عملیات‌های حرارتی مورد استفاده برای فولادها است که با هدف دستیابی به ترکیب مطلوبی از سختی، استحکام، مقاومت به سایش و چقرمگی انجام می‌شود. این عملیات به‌ویژه برای فولادهای متوسط و پرکربن و فولادهای کم‌آلیاژ مهندسی که در قطعات تحت بارهای مکانیکی بالا مانند شفت‌ها، چرخ‌دنده‌ها، پیچ‌های مقاوم، قطعات نیروگاهی و قطعات خودرو استفاده می‌شوند، کاربرد گسترده‌ای دارد.

فرآیند کوئنچ–تمپر شامل دو مرحله اصلی سختکاری (Quenching) و برگشت (Tempering) است. در مرحله اول، قطعه فولادی تا دمایی بالاتر از دمای بحرانی گرم می‌شود تا ساختار فولاد به آستنیت تبدیل شود. دمای آستنیته کردن به ترکیب شیمیایی فولاد، مقدار کربن و عناصر آلیاژی وابسته است. پس از رسیدن قطعه به دمای مناسب و نگهداری کافی برای یکنواخت شدن ساختار آستنیتی، قطعه با سرعت بالا در محیطی مانند آب، روغن، محلول‌های پلیمری یا سایر محیط‌های کوئنچ سرد می‌شود.

هدف از مرحله کوئنچ، جلوگیری از تشکیل فازهای تعادلی مانند فریت و پرلیت و ایجاد ساختار مارتنزیت است. مارتنزیت یک ساختار سخت و فوق‌اشباع از کربن است که به دلیل اعوجاج شبکه بلوری و وجود تنش‌های داخلی، دارای سختی و استحکام بسیار بالایی است. با این حال، مارتنزیت حاصل از کوئنچ به دلیل تردی زیاد و حساسیت به ترک‌خوردگی، معمولاً برای استفاده مستقیم مناسب نیست.

به همین دلیل، پس از کوئنچ، قطعه تحت عملیات تمپر (Tempering) قرار می‌گیرد. در این مرحله، قطعه در دمایی پایین‌تر از دمای بحرانی گرم شده و برای مدت مشخصی نگه داشته می‌شود، سپس با سرعت مناسب سرد می‌شود. در اثر تمپر، ساختار مارتنزیتی ناپایدار اصلاح شده، بخشی از کربن از شبکه مارتنزیت خارج شده و به صورت کاربیدهای ریز رسوب می‌کند. همچنین تنش‌های داخلی ناشی از کوئنچ کاهش یافته و تعادل مناسبی بین سختی و چقرمگی ایجاد می‌شود.

ریزساختار کوئنچ-تمپر

با تغییر دمای و زمان تمپر می‌توان خواص نهایی فولاد را تنظیم کرد. به طور کلی:

  • تمپر در دماهای پایین موجب حفظ سختی بالا و افزایش مقاومت به سایش می‌شود، اما چقرمگی افزایش محدودی خواهد داشت.
  • تمپر در دماهای متوسط موجب ایجاد تعادل مناسب بین سختی، استحکام و چقرمگی می‌شود.
  • تمپر در دماهای بالا باعث افزایش چقرمگی و کاهش سختی می‌شود و برای قطعاتی که تحت بارهای ضربه‌ای قرار دارند مناسب‌تر است.

در یک سیکل صحیح کوئنچ–تمپر، ریزساختار نهایی معمولاً شامل مارتنزیت تمپر شده (Tempered Martensite) است که نسبت به مارتنزیت اولیه، ساختاری پایدارتر با خواص مکانیکی متعادل‌تر دارد. این ساختار باعث می‌شود فولاد ضمن حفظ استحکام و سختی مناسب، مقاومت بیشتری در برابر شکست ترد و بارهای دینامیکی داشته باشد.

انتخاب صحیح پارامترهای عملیات کوئنچ–تمپر شامل دمای آستنیته کردن، زمان نگهداری، محیط کوئنچ، سرعت سرد شدن، دمای تمپر و زمان نگهداری در دمای تمپر اهمیت زیادی دارد، زیرا تغییر هر یک از این عوامل می‌تواند باعث تغییر ریزساختار نهایی و در نتیجه تغییر خواص مکانیکی قطعه شود.

به طور کلی، هدف اصلی عملیات کوئنچ–تمپر تبدیل ساختار اولیه فولاد به ساختاری سخت اما مقاوم به شکست است؛ به‌گونه‌ای که قطعه بتواند همزمان نیازهای مربوط به استحکام، دوام و عملکرد در شرایط کاری سخت را برآورده کند.

معیارهای تشخیص انجام صحیح عملیات کوئنچتمپر (Quenching & Tempering) با استفاده از متالوگرافی

عملیات کوئنچتمپر (سختکاری و برگشت) یکی از مهم‌ترین عملیات‌های حرارتی مورد استفاده برای فولادها است که با هدف دستیابی به ترکیبی مناسب از سختی، استحکام، چقرمگی و مقاومت به سایش انجام می‌شود. این عملیات شامل دو مرحله اصلی کوئنچ و تمپر است. در مرحله اول، فولاد تا دمای مناسب آستنیته شدن گرم می‌شود تا ساختار اولیه به آستنیت یکنواخت تبدیل شود. پس از نگهداری کافی برای تکمیل فرآیند آستنیتی شدن، قطعه با سرعت بالا در محیط‌هایی مانند آب، روغن یا محلول‌های پلیمری سرد می‌شود. این مرحله که کوئنچ (Quenching) نام دارد، با جلوگیری از تشکیل فازهای تعادلی مانند فریت و پرلیت، موجب تبدیل آستنیت به ساختار سخت و غیرتعادلی مارتنزیت می‌شود.

مارتنزیت حاصل از عملیات کوئنچ دارای سختی و استحکام بسیار بالا، شبکه بلوری اعوجاج‌یافته و مقدار زیادی تنش داخلی است، اما به دلیل تردی زیاد و حساسیت به ترک‌خوردگی، معمولاً به تنهایی برای کاربردهای مهندسی مناسب نیست. به همین دلیل، پس از کوئنچ، قطعه تحت عملیات تمپر (Tempering) قرار می‌گیرد. در این مرحله، قطعه در دمایی پایین‌تر از دمای بحرانی گرم شده و برای مدت زمان مشخص نگهداری می‌شود. در اثر تمپر، ساختار مارتنزیتی ناپایدار اصلاح شده، بخشی از کربن از شبکه مارتنزیت خارج شده و به صورت کاربیدهای ریز رسوب می‌کند. همچنین تنش‌های داخلی کاهش یافته و ساختاری پایدارتر با ترکیب مناسبی از سختی و چقرمگی ایجاد می‌شود.

تشخیص صحیح انجام عملیات کوئنچ–تمپر با استفاده از متالوگرافی باید بر اساس مجموعه‌ای از ویژگی‌های ریزساختاری انجام شود و صرفاً مشاهده افزایش سختی یا وجود یک ساختار تیره در تصاویر میکروسکوپی نمی‌تواند تأییدکننده انجام این عملیات باشد.

یکی از مهم‌ترین معیارهای بررسی مرحله کوئنچ، تشکیل ساختار مارتنزیتی مناسب است. پس از کوئنچ صحیح، ساختار فولاد باید عمدتاً شامل مارتنزیت باشد که در بررسی متالوگرافی معمولاً به صورت ساختارهای سوزنی، صفحه‌ای یا لَثی (Lath/Plate Martensite) مشاهده می‌شود. این ساختار معمولاً شامل دسته‌هایی از لث‌ها یا صفحات مارتنزیتی (Packets) بوده و باید زمینه‌ای نسبتاً یکنواخت و بدون مقادیر قابل توجه فریت و پرلیت باقی‌مانده داشته باشد. وجود فازهایی مانند فریت آزاد، پرلیت یا مقادیر قابل توجه بینیت پس از کوئنچ می‌تواند نشان‌دهنده عواملی مانند ناکافی بودن سرعت سرد شدن، انتخاب نامناسب محیط کوئنچ، دمای نامناسب آستنیته کردن یا عدم تشکیل کامل آستنیت قبل از کوئنچ باشد.

پس از انجام عملیات تمپر، ساختار مارتنزیتی اولیه باید به مارتنزیت تمپر شده (Tempered Martensite) تبدیل شود. در این حالت، ساختار نسبت به مارتنزیت کوئنچ شده پایدارتر بوده و میزان تنش‌های داخلی کاهش یافته است. در بررسی متالوگرافی، مارتنزیت تمپر شده معمولاً به صورت ساختاری ریز، یکنواخت و تیره‌تر نسبت به مارتنزیت کوئنچ شده مشاهده می‌شود. لث‌های مارتنزیتی در اثر تمپر وضوح کمتری پیدا می‌کنند و به دلیل خروج کربن از شبکه مارتنزیت، رسوبات بسیار ریز کاربیدی در زمینه تشکیل می‌شوند. میزان و شکل این کاربیدها وابسته به دمای تمپر و زمان نگهداری است.

یکی از معیارهای مهم ارزیابی کیفیت عملیات تمپر، عدم وجود مارتنزیت تمپر نشده (Un-tempered Martensite) است. در صورتی که عملیات تمپر در دمای نامناسب، زمان ناکافی یا به صورت ناقص انجام شده باشد، بخشی از مارتنزیت اولیه بدون تغییر باقی می‌ماند. این ساختار دارای سختی بالا ولی چقرمگی پایین بوده و می‌تواند موجب افزایش تردی، کاهش مقاومت به ضربه و افزایش احتمال ایجاد ترک در قطعه شود. در بررسی متالوگرافی، وجود مناطق بسیار روشن، سوزنی و مشخص در کنار ساختار تمپر شده می‌تواند نشانه‌ای از باقی ماندن مارتنزیت تمپر نشده باشد.

یکی دیگر از معیارهای مهم، یکنواختی ساختار در کل مقطع قطعه است. در قطعات با ضخامت زیاد، سرعت سرد شدن سطح و مرکز قطعه یکسان نیست؛ بنابراین ممکن است سطح قطعه پس از کوئنچ کاملاً مارتنزیتی باشد، در حالی که مرکز قطعه به دلیل سرعت سرد شدن کمتر دارای ساختارهایی مانند بینیت یا پرلیت باشد. به همین دلیل، برای ارزیابی صحیح عملیات کوئنچ–تمپر باید نواحی مختلف شامل سطح، زیرسطح و مرکز قطعه بررسی شوند. در یک عملیات مناسب انتظار می‌رود ساختار مارتنزیت تمپر شده در تمام ضخامت قطعه یکنواخت بوده و اختلاف شدید ساختاری بین مناطق مختلف مشاهده نشود.

بررسی اندازه، شکل و توزیع کاربیدها نیز از معیارهای مهم ارزیابی عملیات تمپر است. در طی تمپر، کربن موجود در شبکه مارتنزیت آزاد شده و به صورت کاربیدهای ریز رسوب می‌کند. در یک ساختار مناسب، این کاربیدها باید به صورت ریز و یکنواخت در زمینه توزیع شده باشند. تجمع کاربیدها در مرزدانه‌ها، تشکیل شبکه‌های پیوسته کاربیدی یا ایجاد کاربیدهای درشت می‌تواند باعث افزایش تردی و کاهش خواص مکانیکی شود و معمولاً نشان‌دهنده سیکل حرارتی نامناسب یا تمپر بیش از حد است.

یکی از روش‌های مهم کنترل عملیات کوئنچ–تمپر، بررسی تطابق بین ریزساختار و سختی قطعه است. ساختار مارتنزیتی حاصل از کوئنچ معمولاً دارای سختی بسیار بالا ولی چقرمگی پایین است، در حالی که ساختار مارتنزیت تمپر شده دارای سختی کمتر اما ترکیب مناسب‌تری از استحکام و چقرمگی است. بنابراین سختی اندازه‌گیری شده باید با ساختار مشاهده‌شده مطابقت داشته باشد. به عنوان مثال، مشاهده مارتنزیت تمپر شده همراه با سختی بسیار پایین می‌تواند نشان‌دهنده تمپر بیش از حد یا کاهش بیش از اندازه سختی باشد، در حالی که سختی بسیار بالا همراه با ساختار مارتنزیتی ترد می‌تواند بیانگر ناکافی بودن عملیات تمپر باشد.

علاوه بر بررسی ساختار اصلی، باید عیوب ناشی از فرآیند کوئنچ نیز مورد ارزیابی قرار گیرند. به دلیل ایجاد تنش‌های حرارتی و ساختاری شدید در هنگام سرد شدن سریع، امکان ایجاد عیوبی مانند ترک‌های ناشی از کوئنچ، ترک‌های بین‌دانه‌ای، جدایش شدید کاربیدها، پوسته‌کنی و اکسیداسیون ناشی از حرارت‌دهی نامناسب وجود دارد. عدم مشاهده این عیوب یکی از نشانه‌های انجام صحیح عملیات حرارتی است.

در مجموع، ساختار مناسب حاصل از عملیات کوئنچ–تمپر باید شامل مارتنزیت تمپر شده یکنواخت، پایدار و دارای توزیع مناسب کاربیدهای ریز باشد و نباید مقادیر قابل توجهی از فازهای نرم مانند فریت و پرلیت، مارتنزیت تمپر نشده یا عیوب ناشی از کوئنچ در آن مشاهده شود. بنابراین، تشخیص صحیح انجام این عملیات باید بر اساس مجموعه‌ای از شواهد شامل تشکیل مارتنزیت پس از کوئنچ، تبدیل مناسب آن به مارتنزیت تمپر شده پس از برگشت، یکنواختی ساختار در تمام ضخامت قطعه، عدم حضور فازهای نرم باقی‌مانده، توزیع مناسب کاربیدها و تطابق ریزساختار با نتایج سختی‌سنجی انجام شود.

 

امکانات آزمایشگاه متالورژی جهاد دانشگاهی صنعتی شریف در این حوزه شامل تجهیزات کامل آماده‌سازی نمونه‌های متالوگرافی، برش دقیق، مانت، سنباده‌زنی و پولیش، اچ شیمیایی تخصصی برای انواع آلیاژها و میکروسکوپ‌های نوری پیشرفته جهت بررسی ریزساختار و تهیه گزارش‌های کارشناسی می‌باشد.

این خدمات برای کنترل کیفیت قطعات، تعیین سابقه فرآیندی، بررسی انطباق با استانداردها، مهندسی معکوس قطعات، ارزیابی عملیات حرارتی انجام‌شده و تحلیل علل خرابی قطعات صنعتی در صنایع نفت، گاز، نیروگاهی، هوافضا، خودروسازی و تجهیزات فرآیندی ارائه می‌شود.